پایگاه خبری هامپوئیل
0

سرگذشت تلخ دختری که طعم خوشبختی را نچشید

سرگذشت تلخ دختری که طعم خوشبختی را نچشید
بازدید 12

هنوز 11 سالگی را پشت سر نگذاشته بودم که روزی جوانی مرا از روی پل هوایی دزدید و به خانه‌ای در اطراف بزرگراه صد متری برد. او فروشنده مواد مخدر بود و مرا هدف آزار و اذیت قرار داد.

به گزارش خبرنگار حوادث هامپوئیل، دختری ۱۷ ساله که به دنبال شکایت از ضرب و شتم های همسرش بود، به مرکز انتظامی مراجعه کرد و در مصاحبه با مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد، داستان تلخ زندگی خود را بازگو کرد. او اظهار کرد: وقتی هفت ساله بودم وارد مدرسه شدم، معلمان به دلیل عدم آشنایی من با نام حیوانات، ضریب هوشی من را پایین ارزیابی کردند. اما وقتی که آزمون هوشی انجام شد، دیگر خیلی دیر بود و من دبیرستان را رها کردم.

در همین موقعیت، والدینم از هم جدا شدند و مادرم سرپرستی من و خواهرم را بر عهده گرفت چرا که پدرم به مواد مخدر اعتیاد داشت. هنوز هم یازده ساله بودم که یک روز، یک جوان مرا از روی پل هوایی دزدید و به یک خانه در نزدیکی بزرگراه گرفت. او فروشنده مواد مخدر بود و مرا هدف تجاوز قرار داد.

در طول این مدت، مادرم عکس من را در روزنامه‌ها منتشر کرده بود و در یک روز، او مرا مورد ضرب و شتم قرار داد. من در فرصت مناسب فرار کردم و پلیس آن فرد را دستگیر کرد و به زندان فرستاد. از آن زمان همچنان در زندان است.

بعد از گذشت مدتی، با پسر یکی از دوستان پدرم آشنا شدم و ما قصد ازدواج داشتیم. «نادر» هم فرزند طلاق بود و اعتیاد به مواد مخدر داشت. با کمک پدرم، او را به مرکز ترک اعتیاد بردیم و پس از ترک مواد مخدر، به صورت رسمی ازدواج کردیم.

اما در یکی از روزها، مادربزرگ «نادر» درگذشت و او نتوانست با این موضوع کنار بیاید و به طور ناگهانی خودکشی کرد.

همچنین، من از یک آزمایش ساده متوجه شدم که از چهار ماه قبل باردار هستم. به همین دلیل، موضوع را از همه پنهان کردم زیرا هنوز با «نادر» ازدواج رسمی نداشتیم.

وقایع به این صورت بود که پس از زایمان، فرزندم را به شیرخوارگاه سپردم تا او حداقل سرنوشت خوبی داشته باشد و از بدبختی مانند من درگذرد. بعد از مدتی، با مردی آشنا شدم که در خانه پدرم مشغول ساخت بنا بود. او از پدرم خواستگاری کرد و من تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم زیرا «پدرام» فرزندی نداشت و همسرش باردار نمی‌شد. اما پس از ازدواج با او، چند ماه بعد همسر او نیز باردار شد و اکنون مرا مورد ضرب و شتم قرار داده تا به دلایلی که اشاره کردم از او طلاق بگیرم.

اکنون به کلانتری آمده‌ام تا کمکی کنند تا از این وضعیت ناگوار آزاد شوم. اما کاش…

با دستور رئیس کلانتری طبرسی شمالی مشهد، بررسی‌های روان‌شناختی و اقدامات قانونی در این زمینه آغاز شد.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *